راه را گم كردمنه ... راه را ويران كردندخروجی را بسته انددرون زندان ... نه دری ، نه پنجره ای ...هوا را برای فروش گذاشته اندهر لحظه از هوا را در عوض احساساتمان خريدارندديگر حسی ندارمچيزي به انتهای هوايم باقی نماندهچقدر سخاوت ...وقتی راه مردن را برايمان انتخاب كرده اند. برچسبها: My Poems
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمی
تاريخ: پنجشنبه
5 خرداد
1401 ساعت: 11:54